دوشنبه ۴ ژانویهٔ ۲۰۱۰

دلم تنگ است

دلم برای زمانی تنگ است... زمانی که من و تو... با خاطری آسوده و با تمام وجود مزرعه ی آزادی را بدویم ،آواز احترام را بخوانیم ،موسیقی برابری را برقصیم و بی ترس، بی بهانه هر مترسک نا خوشایندی را بخندیم... دلم تنگ است برای آن زمان... دلم تنگ است به اندازه ی تمام این سال ها که زیسته ام

دوشنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۰۹

ولایت "مطلقه" از جمله مصادیق شرک است


خبری که این روزها بیش از پیش من رو متاثر کرد درگذشت آیت الله منتظری بود...
روحش شاد.








شنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۰۹

فیلم بوف کور

دیروز یک فیلم بسیار زیبا و البته قدیمی دیدم. به من که خیلی چسبید. پیشنهاد می کنم ببینید شما هم.

نمی دونم دقیقا اسم فیلم چی بود اما بر گرفته از بوف کور صادق هدایت بود. اینم توضیحاتی راجع به فیلم:


بازیگران : فرشید فرشود – ناصر نصیری – نوین قباسی – پروین سلیمانی

کارگردان : کیومرث درم بخش

دستیار کارگردان : کیانوش رفیعی – احمد سلیمانی

محصول سال 1353 رنگی

موسقی : علی اکبرخان

فیلم بردارها : (جمشید فرحی در ایران) (عظیم جوانروح در پاریس)

تدوین: منوچهر اولیائی

صورتگر: اکبر نمینی

دوبلاژ : سازمان رادیو تلوزیون ملی ایران

سرپرست گویندگان : سعید شرافت

عکس : کوپال مشکوق

تیتراژ : کامبیز درم بخش

طراح لباس : لیلی تقیان

اینم لینک های دانلود:

دانلود قسمت اول فیلم

دانلود قسمت دوم فیلم

یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹

خواب علی

دیشب خواب دیدم، من کشوری داشتم، زیبا، چهار فصل، پر از معادن و جنگل های بسیار
من رئیس کشورم بودم و همه به من احترام می گذاشتند و از من فرمان می بردند
من هر کار که می خواستم می کردم و خوب...در کشور من کسی نمی توانست به من چیزی بگوید
خلاصه در خواب هر چه خواستم انجام دادم و هیچ کس نگفت چرا؟
البته عده ی اندکی هم می خواستند من رئیس نباشم، خوب چون کشور و آدم های توش مال من بودند... دستور دادم آنها را از کشور انداختند بیرون!
بسیار خواب خوبی بود و بسی نشاط رفت...
جای من بودید دوست داشتید هرگز بیدار شوید؟

دوشنبه ۹ نوامبر ۲۰۰۹

یزید

چند وقت پیش فکر می کردم اگه یزید الان تو کشور ما زندگی می کرد چه کاره بود؟
فکر کنم یا وزیر میشد یا ...
لامصب هم نمازش رو می خونده، هم حج می رفت. ریش و تسبیح هم که حتما به راه بوده!

پنجشنبه ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۹

سیاسیون


انتقادهای سیاسی در دو جا هیچ وقت پایان ندارد:
در دانشگاه و تاکسی!

یکشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۰۹

نمی دونم باید چی بنویسم....
آیا میشه به آینده ی کشور امید داشت؟
خوب اگه تقلب شد تو انتخابات که فکر نمی کنم دیگه جای امیدی باشه
اگه هم که تقلب نشد که بدتر! خوب دیگه چی میشه گفت؟ مردم یه این تیپ آدمی می خوان، هنوز زوده واسشون از دموکراسی و آزادی حرف زدن؛ یکی و می خوان که فقط از خمینی و امام زمان بگه!

وای خیلی دلم پره

و جالبه که چه برداشت هایی هم میشه از حضور مردم!!!

می خوام به همه ی اونایی که تغییر می خواستن یه حرفی بزنم
به آقای خاتمی، به موسوی، کروبی، کرباسچی، تاج زاده، عبدی و ...
بسه! خودتون رو خسته نکنید. اگر مردم هم بخوان (که نمی خوان) اون بالایی نمی ذاره تغییری صورت بگیره!
مردم همین وضع نکبت رو دوس دارن.
بهتره نگاهی به تاریخ بندازیم.
امام حسین علیه حکومت اسلامی وقت قیام کرد ولی خیلی ها ساکت موندند؛ چون فکر می کردند حکومت سالمه، چون فکر می کردن تقلبی نشده، چون گول حرفها و ظاهر امیرالمومنین وقت رو خورده بودند، یزید طوری اونها رو فریب داده بود که فکر می کردن اسلام چیزیه که حاکم میگه، چون فکر می کردن حاکم یعنی امیر المومنین، یعنی ولی امر مسلمین... و چون شعار دیانت و سیاست رو باور کرده بودند!